کد خبر : ۳۴۶
تاریخ انتشار : ۰۳:۱۰ - ۱۱ خرداد ۱۳۹۸
اولین و مهمترین پیامد از دست دادن زبان مادری گسست هویتی است.
نوشتاری از دکتر محمد برنا
مدرس دانشگاه فرهنگیان در استان خوزستان


زبان و آدم‌خواری

زبان این عنصر هویت‌ساز همواره کانون توجه بشر بوده و کارکردهای بسیار مهمی همچون فرهنگ‌سازی، تولید اندیشه، بازآفرینی و صلح داشته است. با این حال، احتمالا شنیده‌ایم، گاهی زبان‌ ارتباطی با آدم خواری دارد، بدین معنی که زبان قوی زبان ضعیف را می‌بلعد. هر ساله ده‌ها زبان از چند هزار زبان زنده‌ی دنیا در اثر جنگ، مهاجرت، تغییر حکومت و... از بین می‌روند. به جرئت می‌توان گفت اولین و مهمترین پیامد از دست دادن زبان مادری گسست هویتی است. بدین معنی که نه تنها جمعیت قابل توجهی از آن کشور دیگر قادر به برقراری ارتباط با استفاده از زبان مادری نیستند، بلکه گاه مشاهده می‌شود که فرزندان قادر به برقراری ارتباط با والدین خود نیز نیستند. پدیده‌ای که امروز برخی از کشورهای آفریقایی را تحت تاثیر قرار داده است. در این کشورها زبان بیگانه که عمدتا هم انگلیسی و یا فرانسوی است به عنوان زبان خوانداری و نوشتاری عملا زبان مادری را به حاشیه برده و در نهایت نسل جدید را نسبت به زبان و هویت‌ سرزمینی خود بیگانه کرده است.

همچنین، پیامد دیگر بی توجهی به زبان مادری محدودیت اندیشه است. یونگ روان‌شناس وقتی از جبر علی تاریخی صحبت به میان می‌آورد از زبان به عنوان یک کهن الگو یاد می‌کند. کهن الگویی که تاثیر آن بر شخصیت کنونی فرد به بیش از هزار سال می‌رسد. از این منظر است که وقتی شما کهن الگوی به این قدمت را از شخص بگیرید، ایشان با محدودیت اندیشه و حتی گسست شخصیتی مواجه می‌شود.

زبان فارسی به عنوان یکی از زبان‌های زنده‌ی دنیا روزگاری زبان رایج در حوزه‌ی سرزمینی بسیار وسیعی از دنیا بود. ایران کنونی، پاکستان، هندوستان، بنگلادش، افغانستان، قفقاز، تاجیکستان، بخشی از چین و... از جمله سرزمین‌هایی هستند که زبان فارسی را مورد استفاده قرار دادند. شعرای پارسی‌گوی در این سرزمین‌ها همواره به استفاده از زبان فارسی فخر می‌فروختند. و چه زیبا سروده‌هایی که این شعرای پارسی‌گوی آفریده‌اند. وقتی گوته آن شاعر آلمانی می‌گوید اگر همه‌ی مفاخر عالم در یک کشتی جمع شوند چه کسی بهتر از حافظ شیرازی می‌تواند ناخدای کشتی باشد، دیگر ما چه بگوییم؟ یا آن دیگری که می‌گوید در عجبم از ایرانی‌ها که سعدی را دارند و دنبال اخلاق در غرب می‌گردند! یعنی می‌شود از فارسی گفت و از بیدل دهلوی یاد نکرد؟ از مولانا و موسیقی اصیل این کهن بوم چطور؟...

با این‌حال و به رغم این گذشته‌ی پرافتخار، امروز شاهد آن هستیم که زبان فارسی به دلایلی غیر از آن‌چه در بالا آمد مورد هجمه‌ی بیرحمانه‌ای واقع شده است. هجمه‌ای که خودی‌ها محور آن هستند تا بیگانگان. آری امروز دیگر خبری از چنگیز و اسکندر برای نابودی این کهن‌الگو نیست بلکه ممکن است من و شما هم ناخواسته چنگیز وار بر این کهن‌الگو شوریده باشیم. امروز مردمان این سرزمین گویا با این کهن الگو قهر کرده‌اند. گویا رسانه‌ی ملی دیگر میلی به آشتی با زبان فارسی ندارد. حق دارد این عزیز دردانه، اگر از ما دوری جوید، حتی اگر راضی به این هجران نباشد. اما چه کند زخم خورده است. و دوای ما همچنان پاشیدن نمک است بر این قلب زخم خورده... بیاییم تا دیر نشده دوباره به هویت خویش برگردیم. چه زیبا گفت مولانای این کهن‌بوم «هر که او دور ماند از اصل خویش   باز جوید روزگار وصل خویش» بیاییم به اصل خویش برگردیم.

من و تو آن روز بنای قهر با زبان فارسی را برگزیدیم که به جای «توپ‌بازی از فوتبال»، به جای«دروازه‌بان از گلر»، «به جای پاس روز به عقب از پاس بک»، به جای محل صحنه از «لوکیشن» و...استفاده کرده‌ایم. امروز متاسفانه رسانه‌ی ملی به واسطه‌ی مجریان مشهور خود فقط در یک حوزه از ورزش!!! یعنی توپ‌بازی بیش از 100 واژه را به زبان فارسی تحمیل کرده است. آن روز که عادل فردوسی‌پور و تیم همراه ایشان با غرور از سوپرگل، کات بک، آلترنیتیو، هتریک، گلر، کامبک و... صحبت می‌کرند باید پیش‌بینی می‌کردیم که گسست هویتی عمیق به سراغ ما نیز خواهد آمد. اغراق نکردیم اگر بگوییم خیلی زودتر از آن که فکرش را کنیم بلعیده خواهیم شد. برعکس تغییرات فرهنگی که گاه دیرپا هستند اما تغییرات زبان بسیار سریع‌تر از تصور ما اتفاق خواهد افتاد. پدران جنگ رفته هنوز صدای حماسه‌سرایی صادق را با بلندگو تداعی می‌کنند حال آن‌که نسل امروز به واسطه‌ی زحمات شبانه‌روزی صدا و سیما و فرهنگستان زبان و ادب فارسی «produced by…»‌ را با اسپیکر و هندزفری‌ تداعی می‌کنند. امروز وقتی مجریان برخی از شبکه‌های ورزشی عربی از واژه‌ی کره القدم معادل توپ بازی یا الهدف معادل گل استفاده می‌کنند انسان بیشتر متأثر می‌شود. چه آن روز که ما درگیر ماجرای ویدئو بودیم آن‌ها استفاده از ماهواره را تجربه می‌کردند. به هرحال، زبان فارسی این عنصر هویت‌ساز در معرض تهدید جدی است. هر کدام از ما که برای حفظ این سرمایه‌ی عظیم کاری انجام دهیم، قطعا چیزی از آرش و آریو برزن برای این سرزمین کم نداریم.

حساسیت موضوع حقیر را به نگارش طولانی واداشته با این حال با ارائه‌ی چند پیشنهاد معروضه‌ی خود را به پایان می‌رسانم.

نخست: احداث یک شبکه‌‌ی آموزشی ویژه‌ی آموزش زبان‌های خارجی در رسانه‌ی ملی نظیر آنچه در برخی از کشورهای دنیا در اتفاق است.

دوم: تشکیل کارگروه ویژه‌ی زبان‌شناسی ویژه‌ی پیگیری، حساسیت و ممنوعیت استفاده از واژه‌های بیگانه در رسانه‌ی ملی از طریق تعامل با فرهنگستان زبان و ادب فارسی.

سوم: مطابق فرمایش رهبری در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی سیاست و اقتصاد ذیل فرهنگ تعریف می‌شوند. بنابراین، استعفا و کنارگذاشتن چهره‌های سیاسی از رأس نهادهای فرهنگی مرتبط با زبان فارسی نظیر فرهنگستان زبان و ادب فارسی و تأکید بر استفاده از چهره‌های علمی و تخصصی دارای فکر جوان یک ضرورت فوری است.

چهارم: از آنجا که ظهور تکنولوژی‌های جدید نظیر فضای دیجیتال یکی از عوامل اصلی در دگرگونی زبان‌هاست بهتر است فرهنگستان زبان و ادب فارسی با تشکیل کمیته‌های تخصصی و اعزام افراد به خارج از کشور با پیش‌بینی و کنترل دقیق قبل از ورود ابزارهای نوظهور واژه‌ی جدیدی را برای آن‌ها برگزیند. سپس، این واژه را در اختیار رسانه‌ی ملی قرار دهد تا طرحواره‌های ذهنی مردم را مطابق با واژه‌ی برگزیده هدایت کنند. در واقع، یکی از انتقادات جدی به فرهنگستان زبان و ادب فارسی همین نکته است که بعد از ورود این تکنولوژی‌ها و آن زمانی که ساخت شناختی مردم با واژه‌ی بیگانه‌ یوند یافته، اقدام به تغییر نام می‌کنند. قطعا تغییر طرحواره‌های ذهنی فرد به لحاظ روان‌شناختی مشکل است.

پنجم: انتخاب واژه‌های زنده، پویا و متناسب با ساخت شناختی جامعه به گونه‌ای که نسل جدید به راحتی با آن ارتباط بگیرد. به هرحال اصل امساک نه تنها در مورد نظریه‌های علمی که در مورد جزئی‌ترین امور از جمله استفاده از یک واژه نیز مطرح است. بنابراین، باید واژه‌ای انتخاب شود که در مقایسه با واژه‌ی بیگانه روان‌تر و جامعه‌پسندتر نیز باشد.

 به امید سر بلندی میهن عزیزمان ایران اسلامی
دکتر محمد برنا مدرس دانشگاه فرهنگیان در استان خوزستان
8 خرداد 1398 

نام:
ایمیل:
* نظر: