کد خبر : ۲۸۳
تاریخ انتشار : ۱۱:۵۷ - ۰۸ شهريور ۱۳۹۷
نقدی بر نمایش "مسجد سلیمان"
مسجد سلیمان و دردهای مزمنش، نموداری است از تن و روح رنجور ایرانی، در کشاکش سنت و مدرنیته، آیینه ای است زنگاری و پر خَش و خاک از تبلور ِ مفهوم شهرنشینی، تصویری از برزخ "دوران گذار" که پا سفت کرده و نمی گذرد، حتی تلخ تر از این ، رو به قهقرا دارد. مسجد سلیمان‌ تمثیلی از جامعه ی ایرانی است، اگرچه نوپا، اما باز هم "کلنگی" آن چنان که دکتر همایون کاتوزیان گفته.‌
كوروش سروش پور

... و نمایش "مسجد سلیمان"، نوشته ی نبراس میرابیان و به کارگردانی ایوب بختیاری، از همین می گوید و جلوه های متعین اش؛ از فوران نفت، از حضور فرنگی ها، از تقابل و تعامل مردمان کوچ نشین با آن ها، و از سربرآوردن جامعه ای شبه شهری در کنار کمپ های کارگری و صنعتی، از تاریخِ شبهه ناکی که با سیاست و استیلای استعمار بهم آمیخته و ناگزیر در رویکرد ِ به آن، چنین مولفه هایی را نمی توان که نادیده گذاشت.

و نمایش "مسجد سلیمان"، کمابیش، همین می کند. روایت ِ شکل گیری شهری موقت، بر کناره های کوه و کُتل، و زمینی پر از گُسل. محیط ِ کار و کارگری نه جامعه ای متعارف، این را فرنگی ها هم هشدار داده بودند، اما شوق نو شدن، و پا به هزاره ی نوین نهادن چنان شوری برانگیخت که مانع از شنیدن هر هشداری گردید. 

"مسجد سلیمان" می کوشد تاریخ پیدایش نفت، و حضور فرنگی ها، و پی آمدهای مربوط به آن را، به دور از عصبیت و شعارزدگی های رایج روایت کند حتی به تصریح می گوید بد نیست خودمان را به جای آنان بگذاریم و عواید حضورشان را در این خطه  برشمریم، این که با خود چه آورده و از خود چه جا نهاده اند...

"مسجد سلیمان"، روایت را شیوه ی نمایشی خود می کند، روایتی چندگانه، پراکنده و ناهمگون؛ هم چون ماهیت موضوع و موجودیت شهر مزبور. اما آگاهانه در پوسته ی روایت تاریخی و مفاهیم سیاسی متوقف نمی ماند، و در پیچی معین، به مساله ای دیگر "گریزی" می زند؛ شگردی که در روایتگری معمول است.

نمایش مدعی است فوران نفت و تبعات اقتصادی اجتماعی و سیاسی اش پشتوانه ای شده تا روندی فرهنگی ادبی در این شهر و شهرهای نفتی دیگر چون جریانی پویا صورت ببندد. مدعایی که اراده ی خود را معطوف به واکاوی اش می دارد(هرچند- تا حدودی- این هدف در ردیف کردن نام ها و کتاب هایی است و به عمق و ژرفایی که باید نمی رسد)

نمایش می گوید: هوشنگ چالنگی و سیروس رادمنش در گفتن شعر، منوچهر شفیانی و بهرام حیدری در نوشتن داستان، نگاه های خاصی را به خود خیره کرده اند، نسل دوم مردمی که در فضای پس از نفت، سربرآوردند و به مقتضای محیط پر از تناقض خود، که از یک سو ریشه در زندگی کوچ نشینی داشت و از دیگر سو نو شدنی تمام عیار را می کوشید، آثاری پدید آوردند که نموداری از روح زمانه خود بود.
 
در واقع گویی ما به جای آن که روایت تاریخی یک شهر را ببینیم، روایت فرهنگی و ادبی اش را به تماشا نشسته ایم، و این فرصتی است تا ما از پوسته ی "واقعیت"ِ موضوع بگذریم و به "حقیقتی" از آن راه بگشاییم. 

این نکته؛ ناظر به درک مفهومی است که صاحبنظران درباره ی جامعه ی رسمی و جامعه ی غیر رسمی مطرح می کنند. آن ها چهره ی راستین هر جامعه را در آمار و اخباری نمی جویند که قلموَران دیوانی مسوّده کرده اند، بلکه بر این باورند که چهره ی حقیقی هر جامعه در آثار فرهنگی هنری و ادبی آن تبلور دارد.

ادبیات، آن چنان که می گویند، اصلی ترین نمود اجتماعی است و مهم ترین عاملیت در انتقال فرهنگ و دگرگونی اش به شمار می رود. از این منظر ادبیات به معنای خاص و هنر به معنای عام خود بخش کاملی از ساختار اجتماعی است، پدیده ای که با تمامی اجزاء جامعه در تعامل است، تعاملی پویا و سیال، و لاجرم تغییر پذیر، آن گونه که ساختارهای جامعه تغییر می پذیرند، به همین اعتبار ساختارگرایان روس، هنر را خود بسنده نمی شمردند نه یاکوبسن نه تینیانوف و نه اشکلوفسکی!

به همین معنا، نمایش "مسجد سلیمان"، روند آفرینش های ادبی و هنری دو سه دهه را مبنایی می کند تا به پشتوانه اش، تاریخ غیر رسمی اما راستین یک شهر، یا خطه را به روایت درآورد، از شکُفتگی و شِگِفتی این موج در دهه چهل و پنجاه و فرونشستنش در دهه های بعد‌ بگوید از گوشه گیری نمایندگان جریان های ادبی و زبان به کام گرفتنشان که به شکلی معنادار، با افول ِرونق ِساختارهای صنعتی اقتصادی اجتماعی و شهروندی در این خطه همزمانی و همزبانی دارد. 

دیگر نه چالنگی، شعر می گوید نه رادمنش، شفیانی می میرد و بهرام حیدری، تالی ِ او در ادبیات اقلیمی، ناپدید می شود. جوانمرگی بر فضای داستان و شعر جنوب، سایه می گسترد، و موج های صخره کنش، فرو می میرند. 

این که در نمایش،  پسرکی خردسال نقش بهرام حیدری را بازی می کند، آیا بر صغارت جریان ادبی مزبور و نابُرنایی اش تاکید نمی کند؟!

"مسجد سلیمان" به نوعی شرح ِ زبان آوری جامعه ای سنتی در مناسبات جامعه ی شهری است، بندگشایی از زبانی است که در مکالمه با جهان جدید، خود را می آزماید، تا طرح گفت و گویی دراندازد؛ با خود و دیگران.

واژه می گیرد و واژه می سازد، زیرا که جهان نو، واژگان نو می طلبد. این خود، اصلی در مفاهیم Semantic، است، زبان پویا، پرّان و زایا، برآیندی از جامعه ی پیشروست، و جامعه ی جامد، به زبانی الکن سخن می گوید.

"مسجد سلیمان" نموداری است از فراز و فرود این معنای زبانی، پا به پای فراز و فرودهای اجتماعی و اقتصادی دیگر. موج ناب و شعر حجم و ادبیات اقلیمی اش، در برهه ای جلوه می فروشند که جامعه ی ِ مولد، بر مدار خویش می گردد، مناسبات اقتصادی و اجتماعی و شهروندی اش رنگ و رویی دارند. اما چون از مدار خود می گردند گویی زایایی فرهنگی و زبان آوری جامعه نیز، نقصان می گیرد. 

"مسجد سلیمان"، به ویژه در یک چهارم پایانی اش، شرح سیطره ی سکوت است بر زبان ها و قلم هایی که بر واژه ها ولایتی داشته اند. از این رو سخت می گذرد و "تلخ، چون قرابه ی زهری..."

شیوه ی اجرایی "مسجد سلیمان" بر روایتگری مبتنی است، با برخورداری از شگرد فاصله گذاری و نیز تمهیدات تئاتر تجربی، مرز چندانی بین پشت و روی صحنه، باقی نمی گذارد تا تماشاگر را به مشارکتی پررنگ در روند روایتی خود دعوت کند، و او را تا ساحت داوری بالا ببرد.

می کوشد  بر خِردش بیشتر تمرکز کند نه احساساتش را درگیر کم و کیف ماجرا، اما باز هم، این شیوه را به منزله ی نفی مطلق احساس و همدلی مخاطب با خرده روایت هایش نمی گیرد و به جای خود، می کوشد به آن توجهی کافی(و گاه پررنگی) کند.

"مسجد سلیمان" از شخصیت های حقیقی(شاعران و نویسندگان) با حضور و بی حضورشان، و نیز شخصیت های تخیلی، پُر آکنده است همچنین از ارجاع به کتاب ها و گفتآوردها و مصاحبه ها، این حد از پر رنگی، گاه به تقلیل دراماتیک اثر می انجامد و پاره های روایت را تا حد بیانیه ها و مقاله های ادبی فرومی کاهد، اگر چه در نمایش روایی(epic)
این شیوه ای مرسوم است اما همواره در این گونه آثار وجوه دراماتیک را در ورز دادن ِ ارجاعات و مصاحبه ها و بیانیه ها، برای رسیدن به زبانی نمایشی، لحاظ می کنند، تا به موقعیت دراماتیک دست یابند.

می توان این نوشته را همچنان، ادامه داد اما بهتر می دانم به پایانش ببرم اما با اشاره به بازی های موفق عموم بازیگران، به ویژه روزبه کمالی، زینب مجدمی و سید علی موسوی، همچنین موسیقی ِ اثر، که در تداعی فواصل و برش  اپیزودهای آن و فضاسازی نمایشی، موثر است ....



نام:
ایمیل:
* نظر: